مير تقي الدين كاشاني
624
خلاصة الأشعار و زبدة الأفكار ( بخش كاشان ) ( فارسي )
باران شادى گو مشو ، از روى ما گرد غمت * كز چشمهء خور نفرت است ، آلودهء اين درد را * * * چرا افسرده مىبينم چنين طبع بهاران را ؟ * گل از بهر چه در غوغا نمىآرد هزاران را ؟ گره شد در دل ما گريه ، كو داغ جگرسوزى ؟ * كه از دل خوش بهدر ريزيم درد روزگاران را « 1 » * * * من از بىكارىام افسرده از افسردگى مرده * بيا اى عشق و بر آتش نشان اين خامكاران را به اين آلودگى ما نيز از پرهيز مىلافيم * كجا شد عشق كآلايد ز ما پرهيزگاران را چه مىگويى شجاع از غفلت معشوق از عاشق * كه ياران نيز از خاطر فراموشند ياران را * * * دمى كه مژدهء عشقت به دل رسيد مرا * ز شوق ، طاير روح از قفس پريد مرا من از عدم پى عشق تو آمدم به وجود * خدا اگرنه براى چه آفريد مرا شدم زبونتر از آن هم كه خواست گردونم * به كام خويشتن آخر زمانه ديد مرا * * * خوان وصلت شده غارتزده ، مهمان تو كيست * غصهخوار تو منم ، خاصهخور خوان تو كيست اى سرانگشت خيالم ز نمكدان تو دور * به لب وصل ، نمكخور ز نمكدان تو كيست من به بستان جمال تو ز دورم نگران * بوى سنبلكش اطراف گلستان تو كيست
--> ( 1 ) . اصل : و . . .